پارت نود و چهارم :
***
"میانههای جاده بود که به او رسیدم. صورتش گلگون و نفسهایش مانند پرندهای گریزان از قفس تند و بریده بود. چند قدمی که با او فاصله داشتم را با دو طی کردم و زیر روشنایی تیر چراغ برق مقابلش ایستادم.
چشمانش برقی از خشم داشت... از من عصبانی بود و احتمالا دوست نداشت مرا آن جا ببیند، اما من در این تاریکی تنهایش نمیگذاشتم. یک چیزی در اعماق وجودم میگفت که او خودش را به کشتن میداد!
-
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Zahra
1دل توی دلم نیست بفهمم کی راست میگه کی دروغ ؟؟؟همش میگم نکنه نویسنده بخاطر اینکه مارو گمراه کنه انقدر آریا رو بد جلوه داده